خودتان سایت بسازید Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
سه شنبه 9 اسفند ماه سال 1384 ساعت 7:33 PM

کرگدن را دیده ای که چه تنها سفر می کند

و او را دیده ای که چه بی کس می زید

و چه مردانه سختیها را به جان می خرد و دم بر نمی آورد

کرگدن را دیده ای که...

اصلا کرگدن دیده ای؟؟؟!!!

آیا زندگی نفرت انگیز ماشینی عصر الکترونیک به تو اجازه داده است

تنها سفر کردن کرگدن را ببینی؟

"چه راحت آزرده می شویم

به جرم خود بودن"

آری...

باید تا می شود تنها بود گاهی

تا بتوان خود بودن را آزمود .

تا بتوان...

دیگر چراغ اتاقم چشمک نمی زند

پدرم آن را از جای در آورد و به عدم فرستاد

او که کارش همیشه پرتو دهی بود و نابودی ظلمت

سرانجام لبان شاهد نیستی را بوسید

پس وای به حال ما که جز ظلمت  و درد چیزی نپراکنده ایم.

علی

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
پنجشنبه 13 بهمن ماه سال 1384 ساعت 3:12 PM

 

فاصله می تواند مسافتی از زمین تا آسمان هفتم داشته باشد. ـ از زمین تا پشت هفت پرده از ابرهای سیاه و سپید و پشت همه ی ستاره هایی که شب ها بر اهالی زمین چشمک می زنند و راز دار قصه های افسانه ایِ شان هستند ـ.

ولی با این حال ، دو روح متعلّق ـ هر کجا که باشند ـ حتی اگر جسم صاحبانشان زندانی باشد ـ حتی اگر صاحبانشان کُتک خورده باشند و با هم فاصله ای از زمین تا آسمان هفتم هم داشته باشند ، باز هم به هم نزدیکند . نزدیک تر از هر آنچه که فکرش را بکنیم. به طوری که دیگر نمی توانیم این دو روح را از هم تمیز دهیم.

کدام لیلی ست ، کدام مجنون ؟ ـ می توانی بگویی ؟

 

« هیوا »

                                                       میان عاشق و معشوق هیچ حایل نیست

                                                        تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
چهارشنبه 12 بهمن ماه سال 1384 ساعت 11:07 AM

 

من شراب ناب می خورم

               برای این که گوشم از صدای بی صدای ثانیه

                           که لحظه لحظه اش

                 مرا به سوی دلبرم روانه می کند

                                        پُر شود

شراب ناب می خورم

      تا سکوت من

               در انفجار بی صدای خویش

                            بشکفد

       تا به ژرف آسمان رسانَدَم

          مرا به راه و رسم زندگی در آسمان

                              آشنا کند

 شراب من

       تمام یاخته های من

                   تمام ذرّهای هستی مرا

             می بَرَد کنار پنجره

                      نور می دهد به چشم من

پیاله ام

    لبالب از صدای شبنم است

                شبنمی که نوری از هزاره هاست

       راستی !

   پیاله ام کجاست؟

              شراب آسمانی ام

      مرا بهانه می کند

 

 « هیوا »

                        

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
دوشنبه 10 بهمن ماه سال 1384 ساعت 8:52 PM

 

در هزاره های دور

         بر فراز کوه های سرفراز

               یا نشیب درّه های پهن

  در شبی پر از ستاره یا که در حریر نور

                          چه فرق می کند؟

         « عشق »

              بی دلیل و با دلی پر از امید و راز

  در دل پدر و مادرم جوانه زد

 

 گذشته ها گذشت

      و حال

               پس از هزاره های بی شمار

         نه در نشیب درّهای پهن

                         نه بر فراز کوه های سرفراز

  که در جهان ارتباط و بر فراز برج های آسمان خراش

            و یا که در نشیب درّهای فقر

                                    بی دلیل و بی سؤال

            در دل نواده هایشان

                      جوانه می زند

 

  « هیوا »

 

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
دوشنبه 10 بهمن ماه سال 1384 ساعت 10:49 AM

 

می نویسم

  نه از برگ درخت

    بلکه از مرگ درخت

      مرگ برگ و شاخه و صار درخت

می نویسم

  نه از آبی آزاد هوا

    بلکه از این همه آلودگی محض هوا

      این هوای پر سیاست

                 این هوای بی صفا

می نویسم

  نه از ماهی سر در گم رود

    بلکه از غدّه ی خاکستر و دود

      دود جنگ افروزی بود و نبود

می نویسم

  با دلی پر درد و خون

    با خیالی پر ز ایهام و جنون

         از هوای سرد مهر و عاطفه

             شانه ی خالی تر از دست غریب عاطفه

می نویسم

  می نویسم از فقر

      می نویسم از بلا

    این بلای خانمان سوز جهنّم وار  جنگ

           جنگ بین دو تبر با دو گیاه در دو فضا

می نویسم بر دل دیوار چین

  خون پاک بی گناهان را ببین

« هیوا »

     

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
یکشنبه 9 بهمن ماه سال 1384 ساعت 12:37 PM

 

ای ابرهای غرّنده، که خداوند شما را بر پهنه ی آسمان گسترانیده و به شما دستور بخشش داده است؛

کمی درنگ کنید.

کودکی را می بینم که سرما خورده است.

دیروز هم باران باریده بود. قطرات باران روی پیکر نحیفش سرازیر شدند، او را لمس کردند، نا امیدانه بر زمین فرود آمدند، زمین را شکافتند و حال به انتظار تبخیر بعدی نشسته اند

که شاید در آن تبخیر، مأموریت سیراب کردن زمین دهقانی چشم به راه بر دوششان نهاده شود.

آنگاه دهقان سر به آسمان بلند خواهد کرد و فریاد خواهد زد:

                                                  « خدایا شکر »

« هیوا »

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
شنبه 8 بهمن ماه سال 1384 ساعت 2:33 PM


خداوند درهای هنر را بر روی دانایان دادگر گشوده است . فردوسی خردمند


تا وقتیکه قلب شما نخواهد ، مسلماً مغزتان هرگز به چیزی عقیده پیدا نمی کند . ویلیام جیمز


وقتی «قدرت عشق» بر «عشق به قدرت» غلبه کند، دنیا طعم صلح را می چشد . جیمی هندریکس


اگر از کسی متنفری از قسمتی از خودت در او متنفری، چیزی که از ما نیست نمی‌تواند افکار ما را مغشوش کند . هرمان هسه


شاید چالاک‌ترین انسان نباشم، شاید بالابلندترین یا نیرومندترین نباشم، شاید بهترین و زیرک‌ ترین نباشم، اما قادرم کاری را بهتر از دیگران انجام دهم و این کار هنر خود بودن است . لئونارد نیموی


اسنخوان بندی فریاد ، پاسخ هزاران ستم بی صداست . اُرد بزرگ


مغز ما یک دینام هزار ولتی است که متاسفانه اکثرمان بیش از یک چراغ موشی از آن استفاده نمی کنیم . ویلیام جیمز


آسیب دیده همیشه درهای رویاهایش کوچک و کوچکتر می شود ، مگر با امید که شرایط ما را دگرگون می سازد . اُرد بزرگ


خوشبختی ، جستن خوشبختی است نه یافتن آن . ویلیام جیمز


نیکی برآیند خرد است ، در دل و روان آدمی . ارد بزرگ


سگی که هم خانه من است نمی فهمد من که هستم و چه هستم اما  احساس می کند که دوست اویم , مرتب دم خود را می جنباند و در ذهن من چون فرشته ای که در ماورای ابرهاست , تاثیر خوشی به جا می گذارد! او آرزو می کند کارخوبی انجام دهد . ویلیام جیمز


هیچوقت نمی‌توانید با مشت گره‌کرده دست کسی را به گرمی بفشارید.  دانیال نبی


باطن وسیرت مردم را در حین بدبختی آنان می‌توان شناخت . گاندی


برای تربیت اراده بهترین زمان ایام جوانی است. فیثاغورث


آسودگی آدمی ، به گنج و دینار نیست که به خرد است و روشن بینی . اُرد بزرگ


بیشتر مردم به پشت شیشه خودروهایشان این برچسب را می زنند:" امروز، اولین روز از بقیه زندگی من است." من ترجیح می دهم اینگونه تصور کنم:" امروز، آخرین روز زندگی من است و می خواهم طوری زندگی کنم که انگار دیگر هیچ  فرصتی ندارم." وین دایر


آنچه آدمی را والا می کند مدت احساس های والا در اوست نه شدت آن احساس ها . فردریش نیچه


زندگی به وجود آوردن اثری جاودان است . وینه


ایده ها در بیرون زمان قرار دارند و در نتیجه ابدی هستند. شوپنهاور


اولین مرحله شناخت آفرینش همانا خرد است چشم و گوش و زبان سه نگهبان اویند که لاجرم هر چه نیکی و شر است از همین سه ریشه می گیرد .و افسوس که بدنبال کنندگان خرد اندکند باید که به سخن دانندگان راه جست و باید جهان را کاوش نمود و از هر کسی دانشی آموخت و یک دم را هم برای آموختن نباید از دست داد . فردوسی خردمند


روزنامه باید خبرگزار باشد نه خبرساز ، حقیقت و مایۀ سرگرمی واقعی چندان زیاد است که نیازی به خیال پردازی و دروغسازی نیست و نشر خبر دروغ خیانت به حقیقت است . سایمونز


آنچه که باید بیشترین علاقه را در ما به وجود آورد این نیست که آیا تفسیر ما از جهان، حقیقی است یا دروغین ، بلکه این است که آیا این تفسیر، خواست قدرت را برای نیرومندی و کنترل جهان پرورش می دهد ، یا هرج و مرج و ناتوانی را . فردریش نیچه


پیران جهان دیده برای گفتگو  مانع تراشی نمی کنند . اُرد بزرگ


مهمترین چیز بعد از حل کردن یک مسئله یافتن اندکی طنز در آن است .  فرنک آکلارک


دو گوش داریم ویک زبان ، برای اینکه بیشتر بشنویم و کمتر بگوییم. دیوژن


سخن گفتن به موقع و سکوت نمودن به موقع نشانه عقل است. سقراط


دانش انسان را از بلاها حفظ می کند . غررالحکم و دررالکلم


برای ماندگاری ، رویایی جز پاکی روان نداشته باش . اُرد بزرگ


شاد ماندن به هنگامیکه انسان در گیرودار کارهای ملال آور و پر مسئولیت است ، هنر کوچکی نیست. نیچه


همه می‌خواهند بشریت را عوض کنند ، دریغا که هیچ کس در این اندیشه نیست که خود را عوض کند. تولستوی


چنین گفت رستم به اسفندیار   که کردار ماند ز ما یادگار . فردوسی خردمند


راز اندوختن خرد ، یکرنگی است و بخشش . اُرد بزرگ

مهم ترین نکته این است: در هر لحظه قادر باشیم آنچه را که هستیم به خاطر آنچه می توانیم بشویم قربانی کنیم . چارلز دیوبولیس


با مرگ هر دوست ... جزیی از وجود من نیز دفن میشود ... ولی سهم آنان در خوشیها و لذتهایم ، مرا وا میدارد تا در این دنیای فانی باقی بمانم . هلن کلر


فقط کارهای جسورانه به حساب می آیند . اسکاول شین

 
زندگی گره ای نیست که در جست و جوی گشودن آن باشیم. زندگی واقیتی است که باید آن را تجربه کرد . سورن کی یر کگارد


پرهیزگار باش که هرگز هیچ پرهیزگاری از درستی نمی میرد . غزالی طوسی


خودت را بشناس اما به آن مبال  . اُرد بزرگ


بدگمانی میان افکار انسان مانند خفاش در میان پرندگان است که همیشه در سپیده‌دم یا هنگام غروب که نور و ظلمت بهم آمیخته است بال‌فشانی می‌کند . فرانسیس بیکن


روح و روان  و دل جهان روشن است و زمین را بی دریغ روشن می سازد خورشید از خاور برخاسته بسوی باختر که مسیری درست و بی نظیر است ای آنکه همچون آفتاب لبریز از نور و خردی تو را چه شده است که بر من نمی تابی ؟!! . فردوسی خردمند


آموزش را در خانواده و دانش را در جامعه می آموزند و بینش را در تفکرات تنهایی . فردریش نیچه


آدمی که پول ندارد مانند کمانی است که تیر ندارد . فوللر


انسان ها به نسبت هر ظرفیتی که برای کسب تجربه دارند عاقلند نه به نسبت تجاربی که اندوخته اند . برنارد شاو


انسان ها مانند خطوط انگشتان هیچ کدام به هم شبیه نیستند ادیسون


اگر دیگران را با زیباترین منشها و صفات بخوانیم چیزی از ارزش ما نمی کاهد بلکه او را دلگرم ساخته ایم  آنگونه باشد که ما می گویم .   اُرد بزرگ


مردآن است که هر بار او را بیازمایند زودجوش بی غش تر از پیش ار بوته ی آزمون بیرون آید . رومن رولان


مرد اصیل اگر ذلیل بشود رذیل نمی شود . رومن رولان


مردان بزرگ همچون کوه اند که هر چه از آن ها دورتر می شویم عظمت آن ها بیشتر آشکار می گردد . لرد جوی


مردان بلند نام و با افتخار هرگز نمی میرند زیرا که گوهرشان قلوب نسل های آینده است . توسیدید


مردان شجاع فرصت می آفرینند ترسوها و ضعفا منتظر فرصت می نشینند . گوته


آدمهای آرمانگرا هنگامیکه به نادرست بودن آرزویی پی می برند بر ادامه آن پافشاری نمی کنند .  اُرد بزرگ

 

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
جمعه 7 بهمن ماه سال 1384 ساعت 12:55 PM

شب ،سکوت و نور،

عرفان و عشق

و مستم؛ می نخورده مستم.

 

*****

از آفتاب گفتی و اینک من از ماه می گویم:

نمی دانم تو را چگونه بنگرم؛

سیاره ای سیاه و سرد و خاموش و عاری از حیات و جنبش

که نورش عاریتی است ،

یا موجودی سرشار از ایثار که نورش را فدای آدمیان می کند و

لک هایش را برای خویشتن باقی می گذارد.

و شاید بتوان اینگونه فرض کرد که:خورشید نورش را از تو دارد. از تو و همه موجوداتی که

به آنان می تابد. آری همین است.اگر من ،تو، ما، ماه نبود آنگاه خورشید چرا می تابید ؟

و چرا باید می تابید؟برای که ،برای چه می تابید؟

نه گیاهی می بود تا از نورش نفسی تازه کند و نه انسانی که از گرمایش غرق حیات گردد و نه

ماهی که با انعکاس نورش شب ها را به روز ِسایه روشن وش بدل کند.

 

*****

اما اندیشه ای تلخ ،خار در جگرم می خلد:

"ای اختر بزرگ!تو را چه نیک بختی می بود اگر نمی داشتی آنانی را که روشنی شان می بخشی!"(چنین گفت زرتشت نیچه)

اینکه اگر من،تو،ما،ماه نبود آنگاه این اختر بزرگ ــ خورشید ــ می توانست نتابد هرگاه که اراده می کرد،

لیکن اکنون محکوم است به تابیدن.

 

*****

فرض شیرین دیگری هم می توان کرد و آن این است که خورشید از تابیدن

و ا زتاباندن و از روشنایی و حیات بخشیدن از گرما فروپاشیدن لذت می برد و اگر

من،تو،ما،ماه نبود گرفتار رنجی طاقت فرسا می شد که مپرس.

 

قصدم آن بود که از ماه بنویسم ، نمی دانم چرا همه خورشید شد و خورشید...

 

(علی)

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
جمعه 7 بهمن ماه سال 1384 ساعت 12:30 PM

ای آفتاب !

بر زمین بایر دلهایمان بتاب

تا به یاری آبیاری چشمانمان

دانه های زیر خاک دل هایمان جوانه زنند

و به مرور زمان

جنگلی سبز و انبوه سازند

 

بتاب ای آفتاب عالم تاب !

بر زمستان پر سوز چشم های بی احساسمان بتاب

تا شاید

برف هایشان آب شود

و بدرخشند

 

آری بتاب !

تا پسرت- ییمه - بیدار شود

و نیمه شب دل ها را به صبح تبدیل کند

 

آفتابم !

شب است

و من

به امید تابشی که غروب را تجربه نخواهد کرد

             می خوابم

شب به خیر !

 

« هیوا »

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo